خب اینجا آدم همش دلش می خواد بهشت ببینه و وقتی چیزایی می بینی یا می شنوی یه جورایی می فهمی که گاهی آسمون همه جا یه رنگه.


زارا * که اومد فهمیدم که حالش گرفته است.کم کم حس مادر روحانی بازیم قل قل کرد.

-زارا ...خوبی؟

-پروفسور... ملاقاتم و کنسل کرد.

-آخه واسه ی چی؟

-مدی من دیگه پیر شدم.

-بی خیال زارا.

-این یه واقعیته..من باید قبول کنم.نه پروژه ای نه پولی...

-زارا آخه چرا؟ تو خیلی با سوادی و با تجربه..

-مدی تو جوونی ..استادا دیگه ما رو نمی خوان...من روز به روز پیرتر میشم

-زارا ..همه روز به روز پیرتر میشن.حتی پروفسور.

-آلمان جوونا رو می خواد.

-زارا تو شوهر داری اوون می تونه کمک خرج باشه..یک پرفسور فیزک در بلغارستان...این...

حرفم با صدای هق هق زارا شکست.

-....پرفسور...فیزیک...ماهی چقدر...**٣٠٠یورو..با ٢تا بچه؟....بله کشور من اروپاییه اما.....


بله حالا فهمیدم که چرا زارا ٨ سال در آلمان تنهایی ٢تا بچه رو بزرگ می کنه و همه بار زندگی رو تنها به دوش می کشه...

 


*:زارا -۴۴ساله البته ٣٢ ساله به نظر میاد.دکترای ریاضی از کشور بلغارستان با چهره ی گرم و دوست داشتنی- با تجربه و هوش فراوان .

**: هزینه زندگی در بلغارستان ماهی ۵٠٠ یورو

 

  
نویسنده : م.س ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩
تگ ها :