خانم رحیمی همیشه یک شال دور کمرش می بنده .خانم رحیمی همیشه میخنده خانم رحیمی سلام که میکنه لبخند میزنه.
لیلا سلام نمی کنه .لبخند هم نمی زنه.
خانم رحیمی صبح زود میاد خوابگاه ما .همه جا رو دستمال میکشه و لبخند میزنه.
خانم رحیمی هر روز یک شال هم دور کمرش میبنده
خانم رحیمی همه جا رو میشوره ولبخند میزنه.
خانم رحیمی یک شال هم دور کمرش میبنده
امروز لیلا صورتش رو باند پیجی کرده.لیلا نمی خنده.مثل همیشه
خانم رحیمی آش هم میپزه.او توی خونه ها آش می پزه ولبخند میزنه..
خانم رحیمی هر روز یک شال هم دور کمرش میبنده
لیلا گونه هاشو عمل کرده.او عاشق زیباییه.لیلا نمی خنده..لیلا هیچوقت به کسی لبخند نزده.
خانم رحیمی وقتی شیشه ها رو پاک میکنه لبخند میزنه..
خانم رحیمی هر روز یک شال هم دور کمرش میبنده
همه از لیلا میپرسن .لیلا چرا صورتت رو بستی.......لیلا لبخند نمی زنه
همه میگن لیلا با کلاسه..اما لیلا که نمی خنده پس چرا با کلاسه؟
خانم رحیمی وقتی که میخواد بره خونه باز هم لبخند میزنه..اون هیچوقت شالش رو باز نمیکنه
چرا تا حالا کسی از خانم رحیمی نپرسیده :خانم رحیمی چرا شال می بندی؟
خانم رحیمی فقط یک کلیه داره ..اون یکی کلیه اش هم خوب کار نمی کنه..
خانم رحیمی همیشه لبخند میزنه...
اگه خانم رحیمی اون یکی کلیه اش هم از کار بیافته دیگه لبخند نمی زنه درست مثل همیشه ی لیلا
خانم رحیمی همیشه لبخند میزنه....لیلاهرگز لبخند نمی زنه