بارون دیگه وایستاده بود. مثل همیشه رفتم قدم بزنم تا از طبیعت زیبای اینجا لذت ببرم.کسی توی خیابونا دیده نمی شد.رفتم به سمت پارکی که تازه کشف کرده بودم.آفتاب از پشت ابرا اومد بیرون.هوا نمناک بودومن مست تماشای اطراف. من واقعا نمی دونم چرا کسی نمیاد بیرون و از این طبیعت استفاده نمی کنه.چرا اینقدر زیباییهای اینجا واسشون عادیه. چرا کسی جزمن لب این دریاچه ، بعد از ظهر یک روز تعطیل ننشسته. چیزی که اینجا فراوانه باران و جنگله. بچه ی کویر بودن همینه دیگه هیچوقت چشمش از اینجور چیزها سیر نمیشه.شما بودید این منظره رو ول می کردین بشینین توی خونه؟