این دوست ما" الف"، من رو یاد اون دوست کرمونیم "ف"انداخت. دلم نمیاد اینو ننویسم

یه شب تو خوابگاه خواهران علم وصنعت یک جونک مذکری سر و گوشش جنبید و اومد و بعد با داد بچه ها و ...(توجه داشته باشید اون شب همه ریختن بیرون و هوار وشکستن و کوبیدن و..من کجا بودم؟ ...تو رختخواب)

خلاصه این آقا دستگیر شد.از اون روز این مسئله شد نقل مجلس هر اتاق.بماند که چه جکهایی ازش در اومد...خلاصه دستگیری و دادگاه و شلاق و از این جور حرفا. من خیلی پی گیر ماجرا نبودم این دوست کرمونی ما یه جورایی پیگیر بود و ما از این دوستمون پرسیدیم که بالاخره مجازات این آقا چی شد و این دوست ساده ی ما با آب و تاب و جدیت کامل گفت: آره واسش سه سال حبس ابد بریدن.

دیگه بعد از اوون ما دست گرفتیم واسشو این شد خاطره.

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٩
تگ ها :