غریبا ندانی که اینجا نفس نیست

دمت چون نباشد دمی را ز کس نیست

غریبا ،که این دل به غربت فتاده

از آن شور رهیده به عزلت فتاده

غریبا، به رویت برم را جوانتر ببینم

در این ره ،یدت را ز هر ید فراتر  ببینم

غریبا،غمم را ز شعرم شناسی

ستایش ز لطفت ،ز حمدم شناسی

غریبا در اینجا به آنی نظر کن

به نزدم بمان و نه قصد سفر کن

غریبا،تو دانی غرض از نوشتن

غمی در دلم بود بهانه نوشتن