امروز با یک عراقی برخورد کردم که عاشق این دوست جدید ایرونی ما شده. سلام و علیک و احوالپرسی و... به جنگ ایران و عراق رسیدیم جان من نظرات این عراقی رو بخونید

-ایران اول به ما حمله کرد اما ما در نهایت جنگ را بردیم. ما روز پایان جنگ ایران و عراق را هر سال جشن پیروزی خود می دانیم و پایکوبی می کنیم.

جوری نگاهش کردم که بعد گفت

-البته هیچکدام نبردیم هر دو باختیم چون مردم زیادی کشته شدن.

باز فقط نگاهش کردم پرسید

-چرا فارسها از ما عربها بدشون میاد؟

به فرشته نگاهی انداختم . فهمیدم کار کار خودشه که گفته از عربها متنفره. با هاش فارسی حرف زدم که طرف نفهمه ما چی می گیم .فرشته گفت بابا این مغز من رو خورده هی میگه ما برتر از شماییم منم عصبانی میشم دیگه. حرفش رو این جوون با پرستیژ عرب شکست و گفت از دید فرشته یک جا توی دنیا بیشتر خوب نیست اونم ایرانه. همه چیز توی ایران درجه یک و خوبه خودش بهترین دختر ایرانه. منم گفتم اینو راست میگه اما بعد از من.

توی راه بهم گفت که اهل بغداده و بعد از جنگ خونوادش به دبی رفتن و الان دبی زندگی می کنن اونم سه سال اومده آلمان درس می خونه و...

آدم مرفهی که توی عراق نه کاری واسه جنگ کرده و نه مقاومت. امروز از پیروزیش بر ما خوشحاله و به خودش کلی می باله اما دلش پیش دختر ایرونی گیر میفته و در این حالت تمام تحقیر ها رو زیر دست این دختر ایرانی تحمل می کنه... چه دنیای عجیبی.


,