آن قلم نقاشيم که مدتهاست حسرت آن دارد  او را در خلق اثری سهيم بدانم و من تنها خاک زمان را تقديمش کردم

سه تاری که رها شد و به گوشه ای غريب سپرده شد و خود به تنهايی نتها ی بيرنگ را زمزمه ميکند

و احساسی  که تا بر کاغذ نگاشته نشود آرام نمی گيرد.و..و..

آنچه برايم ماند فرمولهای رياضيست که مرا به دنبال خود ميکشاند...و روزی خواهد آمد که علايقم را تنها به دست خاطره ها  سپرده ام..

من مانده ام ومن....و در حال است که ميشنوم :تو موفقی..اينست تخمين زندگی من توسط ديگران...