به همراه  یک خانواده ی گرم آلمانی کریسمس را گذراندم در شهر زیبای شورن دورف. کلیسا که رفتیم کودکان آمدند و نمایش حضرت مسیح بازی کردند. کسی صورتش را برای مریم و مسیح بودن با چراغ روشن نکرده بود. شاید کودکان اینگونه راحت تر می آموزند که آنان همچون ما انسان بوده اند. پدر آمد با گیتاری که می نواخت و دعا می خواند..سرودها خوانده شدند..دعاها خوانده شدند و کسی برای دعایش نگریست . خدا خدای شادی بود. من صلیب نکشیدم نگاهی به مجسمه ی مسیح انداختم که بر صلیب بود و لبخند زدم حقیقت چه بود؟ آنروزهای سختت چه زود گذشت ...وچه خوب که من غیر مسیحی هم تو را دوست دارم

  
نویسنده : م.س ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩
تگ ها :