دندونام از بچه گی خراب بودن. کلی بابا و مامان گشتن بهترین دکتر شهر رو واسم پیدا کردن و دکتر به محض دیدن دندون خراب می کشیدش. اونزمان کسی دندون بچه رو پر نمی کرد اخه این دندونا باید میفتادن. اونزمان انگار واسه دکتر سوال پیش نمیومد که اگه یه بچه ای کل دندوناشو از دست بده اونوقت چی می شه. ومن یادمه که ۵ سالگی فقط دندونای جلوی دهنم موند و دو تا آسیایی که باهاشون غذا می خوردم. خوب یادمه درد دندونای اونزمان با هیچ مسکنی خوب نمی شد خوب یادمه چه شبایی توی رختخواب گریه می کردم و خوابم نمی برد. حتی اونشب خونه ی مامان بزرگم اینقدر گریه کردم تا سپیده دمید اونشب روم نشد کسی رو بیدار کنم. اونشب به خدا گفتم اگه درد دندونم خوب بشه دیگه با خواهرم دعوا نمی کنم خیلی از این شبا پیش اومد یبار اینقدر از درد گریه کرده بودم که مامانم واسه دلداری بهم گفت هر کی درد بیشتر بکشه میره تو بهشت و من بعد هر درد دندون وقتی می خوابیدم خواب بهشت و می دیدم...چه حس قشنگی بود..خوب یادمه چقدر بابا و مامان ناراحت بودن بخاطر این درد کشیدن های من.تا اینکه عمر دندونای شیری سر اومد و دندونای جلو در سن هفت سالگی افتادن. اونزمان من چه جوری غذا می خوردم و اینکه از غذا خوردن بدم میومد بماند. دندونای دائم در اومدن اما به دلیل نداشتن هیچ دندون آسیایی همه چیز رو با اونا می خوردم. گاهی جلوی بقیه وانمود به جویدن غذا با دندونای آسیایی نداشته می کردم آخه روم نمی شد مثل مامان بزرگم غذا بخورم بچه گی بود دیگه...بزرگ شدم دندونا در اومدن اما در سن ١۴ سالگی دندونای جلو خراب شدن..پرکردن ،عصب کشی، عصب کشی بد،روکش،آبثه،جراحی،قطع ریشه ی دندون،آبثه جراحی،جراحی،جراحی،..و این داستان ادامه دارد.توی این داستان هر دکتر برای چند سالی باقی می موند و وقتی بهبودی حاصل نمی شد باز بهتر از اونو پیدا می کردیم.آبثه هایی که فک جلو رو می گرفت به استخون می رسید و به دلیل اسیدی بودن استخون فک رو می خورد.

دیگه سی سالم شده و یادم میاد که یک بار یکی از دکترای بنام دلیلش رو این گفت که علاوه بر خراب بودن جنس دندون ،فشار در زمان کودکی و نوجوانی و استفاده کردن بیش از حد باعث خرابی و ضعیف شدن ریشه شده.بد پر شده و دکتر بعدی گفت بد عصب کشی شده و دکتر بعدی گفت بد جراحی شده و بعد وبعد بد جراحی شده و خلاصه یکی بعد از دیگری کار ما قبل خودشون رو افتضاح خوندن و به اینجا رسید که الان نوید این رو میره که دیگه دندونا طاقت جراحی ندارن و اگر یکبار دیگه کار بخواد به جراحی برسه باید چهار دندون جلو رو از دست داد. دیشب وقتی آبثه ی لثه ام رو دیدم چشامو بستم و به هیچ چیز فکر نکردم و یادم به حرف یه پزشک افتاد که می گفت پزشک خوب اونی نیست که سرطان رو درمان کنه اونیه که سرماخوردگی رو درست تشخیص بده و اونو کامل درمان کنه چون هر درد کوچیکی می تونه تبدیل به یه مصیبت بزرگ بشه.

من که می گم الحمدالله .. من سرطان که ندارم این دردم نهایتش یه درمانی داره. اما درد اینه که از یک پزشک شنیدم نصف بیمارها در ایران بخاطر عدم تشخیص درست بیماری یا درمان بد میمرن. خداییش اگه هر کس توی مملکت ما بفهمه پزشکی چقدر مسئولیت داره چقدر وجدان می خوادچقدر دقت میخواد اونوقت متقاضیان رشته ی پزشکی باز هم زیاد بود؟

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
تگ ها :