از کلاس میای بعد دو ساعت یه جورایی مغزت پره ،نیاز به یک چیزی غیر ریاضی داری می تونی بری تو دفترت یک کاپوی داغ کنار کامپیوترت بخوری ودر این حین چک میلی ،خبری .مملکتته می خوای ازش باخبر باشی توی اخبار می گردی میخونی و بعد بیست دقیقه احساس میکنی اینبار دلت پره و یه چیزه دیگه می خوای ...

نگاه میکنی به فکر امروزت که گاهی ریاضیات با اون فرضیه های سخت و عجیبش نمی تونه دیگه واست مسکن باشه .تصمیم می گیری پناه ببری به همون فرضیه های عجیب تا یادت بره الان توی مملکتت چه خبره و آینده ی خانوادت توی ایران چی می شه...اما اینم دوومش واسه چند ساعته..

شاید یه وقتایی آدم حس کنه معنی واقعی أعوذبالله رو