در حال حل یکسری معادلات هستم .یک دستگاه است با شرایط مرزی خاص. مسئله اینجاست که این قبیل سیستمها اصولن اگه شرایط خاصی نداشته باشند جواب می دهند و حتی گاهی دارای هزاران جوابند اما همین که شرایط رو اعمال می کنی یا جواب نمی دهند یا فقط یک جواب دارند که پیدا کردن آن جواب ، دست خدا را می بوسد. حالا من این وسط چیکاره ام ؟باید بشینی تخمین بزنی اون جواب نداشته رو.. گاهی امثال ما می نشینند و هی شرایط رو بررسی می کنند و هی دوباره شرط اضافه می کنند تا ما به جواب نزدیکتر شویم اما همان شرایط تو را در پیدا کردن جواب محدودتر می کنند. همین میشود که کامپیوترها قاط می زنند و بعد ٢ هفته کار مداوم می گویند خطا در سیستم..... یعنی بابا ما هم این کاره نیستیم . بعد این می شود که این مسئله تبدیل می شود به مسئله ی open یا همان باز. یعنی ای ملتهای دنیا بیاین حلش کنید که جایزه میلیون دلاری براش گذاشتن.

 هر کشوری با قانونهایش مثل همین سیستمهاست و اگر زندگی را جواب این سیستمها در نظر بگیریم هر چی شرایط سخت تر و بیشتری اعمال کنیم پیدا کردن جواب سختر می شود .. حالا شرایط دیگری گذاشتن زندگی کردن را ساده تر نمی کند بلکه فقط محدودتر می کند. شاید بشود گفت سیستم بی شرایط آزادیست. همان معادله قید و بندهای خود را دارد  و شاید همین کافی باشد.

 اگرهر مسئله ای را در زندگی مدل کنیم حل کردن بسیاری از مشکلات ما شاید با برداشتن شرایط راحتتر شود.خیلی از مسائل و مشکلات با جابه جایی تو از اینجا به جایی دیگر حل میشوند چون سیستمت دیگر قرار نیست آن شرایط خاص را داشته باشد خوب حالا اگه بتونیم شرایط خاص را در همانجا برداریم که گلی به جمالمان.. من می خوام بگم فقط نذارید این سیستم بره جزء مسئله های باز دنیا...