من هیچ ادعایی ندارم.سیاست نمی دانم چون اگه سیاست را من بدانم دیگر سیاست نیست. این نوشته فقط درد دل است و بر آمده از یک ذهن معمولی مثل خیلیها در این زمینه است.

من نمی دانم آن آقایی که ۵ سال پیش در کشورمان اینقدر دشمن داشت و دزد بود و سکه طلا جمع می کرد و پسرانش را به خارج می فرستاد و همه ی فامیلش سر پست های مهم بودند و هر جا که می نشستیم جز نا سزا به او حرف دیگری نبود حالا می شود مظلوم و خوب عالم؟ دست به دامانش می شویم؟خیلیهامان ۵ سال پیش آمدیم   به این رای دادیم که آن یکی رای نیاورد و از خیلی هامان که می پرسیدی می گفتیم بین بد و بدتر بیاییم بده رو انتخاب کنیم  یعنی ما بعد سی سال یک آدم خوب نداریم که بیاید و رای بیاورد. ما عجب ملت عجیبی هستیم.یک هو ورق برگشت و فهمیدیم گول خوردیم و اینبار آمدیم کس دیگری انتخاب کنیم که دیگر این آقاهه که الان بدترین شده رای نیاورد. نشد..بعد مطمئن شدیم که دروغکی انتخاب شد و شدیم دست به دامان همان آدم بدتره ی ۵ سال پیش که این بدترین رو بندازه دور.یعنی باز ما یک آدم خوب نداریم که دست به دامانش شویم...

قربون خودمون برم که همیشه داغیم و نمی فهمیم که چی داره سرمون میاد.تاریخ مرتبن برایمان تکرار میشود و نمی فهمیم.اینکه انتظار بکشیم که یهو یکی بیاید و همه چیز را درست کند خیال باطل است. ما چقدر مطمئن هستیم که حق را می شناسیم اگر ۴ سال دیگر بگوییم گول خوردیم چه؟

به هر حال همه ی دولتها هم مخالف دارند هم موافق و باید همه چیز کم کم درست شود. و آنان که می دانند هدفشان چیست و چه می خواهند کم کم می آیند و درست می کنند و یا بدتر می کنند. می دانیم در طول تاریخ بسیار پیش آمده است که ایرانی گفته است خدا پدر حکومت پیشین را بیامرزد.

من گاهی فکر می کنم که چرا ملت ما با این تمدن هنوز به یک سازماندهی مناسب نرسیده است به یک قانون درست و حسابی اما این کشور بدون تاریخ، قانون محکم و محیط آرامی دارد.اشکال کجاست؟

 اگر من که به خیابان آمده ام تا حقم را بگیرم و بگیرمش آیا فردا که بر سر یک کاری یک پستی قرار میگیرم و دستم بسیار باز است برای هر کار..چگونه خواهم بود؟ خواهرم ،برادرم بی کار است و من یک پست خالی خوب سراغ دارم چه می کنم؟

درست کردن هر کلی بدون درست کردن جزئ میسر نیست.کمی به خودم بیندیشم که چگونه خوب باشم و رفتار سالمی داشته باشم.سالم بودن خیلی سخت است برای ما ایرانیها. سالم بودن به معنی سیگار نکشیدن و با دختر همسایه نبودن نیست. تاریخ بخوانم و عبرت بگیرم به جای آنکه عبرت آیندگان شوم. حق بخوانم و بدانم که تا آتشی روشن می شود جو مرا نگیرد و هیزم بیاورم شاید اتش همه چیز را بسوزاند .خیلی بد است که مثلن من فعال حقوق زنان دانشگاه... باشم و بگویم "من حقم را از این ریشوها یی که رژ لبم را پاک کرده اند می گیرم"١. و یا بعنوان حافظ ولایت کشورم بگویم "نمی گذارم  غرب بی دین به این کشور وارد شود"٢. من باید درست شوم تا ملتم ،دولتم و حکومتم درست شود. و یادمان نرود جمله ی ناپلئون را "هر ملتی هر چه بر سرش می رود خودش بر سر خودش آورده". شاید باید سیاست بدانم تا بفهمم چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ.

امیدوارم نشویم مثل پاکستان و عراق و افغانستان .جنگ داخلی را نمی شود جمع کرد.. خدایا به ما و به نسلهای بعد ما رحم کن که فردا نگویند ما باعث بدبختیهایشان هستیم.

آمین.

 

 ١-جنگ رژلبی

٢- نگاهی به مارک جارو برقی خونت بنداز یا همون ساعتی که دسته.حالا بگو غرب=بی دینی