دل گرفته از آدمها یی که توقع دارند و خودشان هیچ توقعی را بر آورده نمی کنند از اینکه سواری می خواهند و تو دوست داری محبت کنی و یادت می آید که تو محبت بی توقع را مدتهاست به خو دیکته کرده ای. پس چرا حرصت گرفته از این کاری که ازت خواسته اند؟ ادعاهایت را دار بزن که فرقی با آنها نداری.

یادم می آید که دوستی گفت" توی خارج ایرانی کمتر زندگی بهتر". تصمیم گرفته ای به فاصله گرفتن از هموطنانی که آرامشت را بهم می زنند و دلت از این تصمیم گرفته و از این سواری گرفتنهایی که فقط از ایرانی دیده ای.

سکوت کرده ای و هرگز به کسی شکایت نمی کنی و نمی دانی چه کنی. می ترسی ازاینکه لطف مکرر فردا وظیفه ی مسلم می شود.اما...  کلنجار می روی با خودت که

انسانیت، محبت،کمک،...اینها چه می شوند اگر از آنها فاصله بگیرم.

 تلویزیون فیلم  Pearl Harbor نشان می دهد و جدای صخنه های خارق العاده اش فیلم را دوست داری حتی با آن پایان غم انگیز. و می بینی که در چه ابعادی بشر می تواند به جان بشر بیفتد و باز دلت می گیرد...