دوستم می گفت استاد راهنما در پیدا کردن پوزیشنهای دکترای خارج و تشویق به ادامه تحصیل اینور آبی بسیار موثراست.. منهم گفتم دقیقن. 

نقش استاد راهنمای بنده در ادامه ی تحصیل خارجکی.

 

-سال 82: بعد از انتخاب استاد راهنما

استاد راهنما:به به چه دختری؟ حالا بابات چیکاره است ؟

(اولین کسی بود که از دبیر بودن بابا خوشش نیومد....بعدها ایشان فرمودند دبیرها که پول ندارند...فکر کنم بهم برخورد.یا دلم گرفت نمی دونم یک کدومش بود.جرقه ی اول فکر ادامه تحصیل خارجکی )

سال 83: یک روز قبل از جلسه ی دفاع

استاد راهنما: اینجا دکترا امتحان ندی هیچ استادی تو رو بر نمی داره ! می دونی چرا ؟ چون همه اینجا با زنهاشون مشکل دارن!!! کی دانشجوی دختر می گیره!!

(عمرن امتحان می دادم حتی اگه به پام می افتادی !!اینا غرغر کردنهای من بود  از بلوار کشاورز تا میدان رسالت.اینجا فکر کنم حرصم گرفته بود که اصلن یکبارم امتحان ندادم.. برم یا بمونم؟)

سال 86:

یک دوست: شنیدی استاد راهنمات یک دختر خوشگل رو بعنوان دانشجوی دکترا برداشته!!

(منم خوشگلمااانکنه بخواین فکر کنین تصمیم گرفتم بروم جایی که میون آدمای بی رنگ من رنگدار رو خوشگل بدوننزبان)

سال 87: هشت ماه قبل از خروج من از ایران

همون استاد راهنما: می خوای بری خارج ؟؟؟ توصیه نامه می خوای؟ برو دختر!! خارج چیه؟ برو عروس شو. مادر من همسن تو بود دو تا بچه داشت!!! می دونی که پسرم انگلیس بدنیا آمده ! حالا  پسرم  رفته  انگلیس تخصص بگیره، می گه بابا من انگلیسی رو مثل خودشون حرف می زنم اما اینا اصلن منو هیچی حساب نمی کنن! حالا تو می خوای بری خارج؟؟ پسرم من نمی تونه تحمل کنه دختر!! اصلن برو عروس شو1 بعد بیا من توصیه نامه می دم بری خارج! برو دخترجان

(حالا وقتی ازدواج نکرده بدون توصیه نامت رفتم می بینی..غرولند اونروز من با خودم..حالا اولیش رو که عمل نکردم اما دومیش رو که عمل کردم.)

 

1-در کل ایشان بسیار نگران ترشیدگی دانشجویان دختر بودند. چند نکته را هم جهت جذب پسر به ما آموختند. اما مسئله اینجا بود که یا ترفندها ی دهه ی سی دیگر کارساز نبود یا من دانشجوی خوبی در فراگیری این دانش نبودم! نجات من هم از ترشیدگی در چند ماه بعد از آن قدرت پروردگار متعال یا نظر حضرت ابوالفضل بود یا شایدم مامانم ختمی چیزی برداشته بود.

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
تگ ها :