این روزها دست به شیلنگمان خوب شده. نمی دانم چرا. اما شیلنگی گرفتیم روی یک همکار قدیمی. از چهار سال پیش من از این آقا هیچ خبری نداشتم اصلن هم دوست نبودند ایشان و بیشتر در جناح دشمن بودند. بماند که ایشان چه مشکلاتی را برای بنده بوجود آوردند.

حالا طرف فهمیده ما آمدیم خارج(که از دید داخلیها کار شاقی است و خب به نظرم نیست) . برداشته این ایمیل رو نوشته...بدون سلام..هیچی.

من اینجا دکترا قبول نشدم تافل هم ندارم میخوام بیام خارج.دانشگاه شما رشته ی منو داره یا نه.به من کمک کن.(بکار بردن این فعل مرا ترکانید)

با این حال عرق ایرانی و اینها مارا فرا گرفت تصمیم گرفتیم کمکشان نماییم و مودبانه نوشتیم که نه اینجا فلان رشته رو نداره اما اخر هفته به من یک ایمیل بزنید که در وقت آزاد برایتان دنبال دانشگاه مربوطه بگردم و کمکتان کنم.

باز تپ نوشته:

 برایم دانشگاه رو پیدا کن.

همین.

و باز ایشان دو روزقبل از فرا رسیدن موعد. یک ایمیل خالی زده با این عنوان:

what is new

احتمالن منظورشان همان نیوز بوده. اینجا بود که شیلنگ گرفتم رویش که

١-شما اول بروید اصول نامه نوشتن مخصوصن برای یک خانوم را یاد بگیرید.(حتمن نامه به مونث و مذکر فرق می کنهنیشخند)

٢-لطفن در فراگیری زبان کوشا باشید

٣- هر وقت مورد یک و دو را فرا گرفتید من به شما کمک می کنم.

فکر کنیم فرهنگ غربی دارد در ما نفوذ می کند.متفکر قبلن اینگونه نبودیم مهربانی بودیم برای خودمان. این شیلنگ گرفتن را از آلمانیها آموختم. البته نامردها  با آب پر فشار شیلنگ می گرفتند رویمان طوریکه ما را به سقف می چسبانیدند.