بهار ه من از من نرنج.
من نه آنم كه مي انديشي
دار بي گناهي آويختن تو را سزاوار نيست و مرا
من اينجا بي آنكه بدانم گناهكارم
در حسرت ديدارت به انتظار نشسته ام
ودر اين انتظار تنهايم....
وتو را خيالي هرگز...

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٧
تگ ها :