سر میز نشسته ای. لهستانی صدایم می کند که: تروریست کوچولو از ایران بگو. و چیزهایی می گویم و می گوید فکر نمی کردم دختر ایرانی درس بخواند و دختر ایتالیایی می گوید در برلین اکثر دوستانم دختران تحصیلکرده ی ایرانی هستند تا حالا مرد ایرانی ندیده ام و لهستانی می گوید :خب مرداشون رفتن سربازی. فنلاندی می گوید از وقتی همکارم که ایرانیست را دیده ام فهمیدم تلویزیون دروغ می گوید. آنها می گویند و من ان وسط تایید یا رد می کنم . و بعد می رسد به لهستان و ایتالیا.متفق جمع لهستانی-ایتالیایی به این نتیجه می رسند که از کشورشان بیرون آمده اند  چون دولت حمایشان نمی کند. نه به خاطر پیشرفته نبودن است که حاضرند بسازندش  اما نه دولت لهستان می گذارد نه مافیا. می شنوم. و شاید فکر می کنم ...آرزوی برگشتن دارند و دارم اما...