امروز میخواستم یک متن خوب بنویسم..اما..با کتاب نامه های فروغ به پرویز شاپور ( همسرفروغ)که برخورد کردم ونتونستم...(جالب این بود که من اصلا از فروغ خوشم نمی آمد)اولش که کتابو میخونی یاد کتاب بابا لنگ دراز میافتی اما بعد متوجه میشی که خیلی با اون متفاوته..

احساس ناراحتی عمیقی بهت دست میده ...همیشه فکر میکردم ..که دو تا آدم وقتی از هم جدا میشن که دیگه به هم علاقه ای ندارن..اما فروغ همیشه عاشق پرویز شاپور بود

فروغ در سن 16 سالگی عاشق پرویز میشه..گرچه 16 سال داشت اما فکرش خیلی بزرگ بود با اینحال همیشه سادگی و صفای قلبش مثل 16 ساله ها باقی ماند.همیشه راست گفت. همیشه ساده ماندو هیشه سرشار از جوانی و لطافت بود گر چه زیاد گریه میکردو حتی به اشاره ی خوداز بیماری روحی رنج میبرد اما همیشه صدای تپشهای قلبش برای پرویز شنیده میشد...صدایی که شاید شاپور بعد از مرگ فروغ آنها را بهتر شنید.چرا پرویز شعرهای فروغ را رقیب خود میدانست..در حالیکه فروغ برایش نوشت"پرویز کجا و شعر کجا".زیبایی نامه ها و سادگی آن در اوج احساس فروغ پر از درس های آموزنده برایم بود

در جایی نوشت پرویز عزیز تو همیشه از من گله میکنی. من فروغ هستم نه پیغمبر من هم اشتباه میکنم...یا مینویسد(اینها عین جملات نیستند).وقتی تو اشتباه میکنی من میفهمم اما چیزی نمی گویم چون تو را دوست دارم اما وقتی من اشتباه میکنم تو دایما متذکر میشوی.

در جایی دیگر مینویسد من نمیتوانم به تو دروغ بگویم یا طوری رفتار کنم که آنگونه نیستم چون تو را دوست دارم..

و حتی در یکی از نامه هایش به شاپور بعد از چند سال جدایی مینویسد...همانطور که قبلا هم گفته بودم من در هر کجا که عستم متعلق به توام و وجود من مال تست...

به هر حال

آنچه از این نامه ها ماندو می ماند  برای من و توست : چگونه کسی را دوست داریم اما به او دروغ میگوییم..در واقع شاید ما  خودمان را دوست داریم چرا که میترسیم  از دستش بدهیم..  میترسیم بخاطر خودما ن نه بخاطر او وشاید هم میترسیم که  از ما برنجد در حالیکه فراموش میکنیم که اگر او راستش را بفهمد  از دروغگویی ما بیشتر میرنجد

پس اگر دوستش داری هرگزبه او دروغ نگو

دوستش داریم اما اشتباهاتش  را می بینیم ناراحت میشویم گله میکنیم..و حتی بارها و بارها اشتباهاتش یادمان می آید..در حالی یادمان میرود که اوهم آدم است مثل من مثل تو. اگر یادمان بیاید راحت چشممان را میبندیم..به همین راحتی...پس یاد بگیرکه چشماتو ببندی.........

و در آخر اینکه تا فرصت داری صدای تپش قلبش را بشنو ممکن است که فردا دیر باشد

گوش کن.. انگار داره صدا میاد.....تاپ تاپ..... تاپ تاپ

 

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢
تگ ها :