سلام کزت عزیزم .بس که ملت می گویند ما غر می زنیم ما مجبوریم برای تو درد دل کنیم.

من تو را درک می کنم که شبهای سرد زمستان می رفتی آب از چاه می کشیدی. کزت جان من هم این شبهای سرد می روم آب می ریزم توی کتری جوش بیاید تا بریزم توی کیسه ی آب گرم و بگذارم توی رختخوابم تا گرم شوم .کزت جان بعضی از شبها نیمه شب  از سرما بیدار می شوم و کاپشن هم می پوشم. این تناردیه ها شوفاژها را روشن نمی کنند. کزت جان ما یک پالتو توی ویترین مغازه دیده ایم منتظریم حراج بخورد تا کریسمس که شد ژان والژان بیاید برایمان بخرد. کزت عزیز یکروز آقای تناردیه آمد و گفت یخچال جا ندارد .وسایل مرا ریخت در سبد و گفت بگذار پشت پنجره ی اتاقت از ان روز یخچال ما پشت پنجره ی اتاقمان است. خوش به حالت که آنروزها نمی فهمیدی یخچال چه نعمتی است.کزت جان تناردیه ها همیشه لبخند می زنند و ما را دوست دارند ما مانده ایم اگر ما را دوست نداشتند چه می شد. کزت جان زمان تو همه چیز اصل بود این روزها همه چیز چینی است حتی تناردیه ها هم چینی هستند. ما خیلی خوشحالیم که ژان والژان ما چینی نشد. راستی کزت تو یک ذره پر رو بودی کرایه خونه که نمی دادی پس چه توقعات بی جایی از تناردیه ها داشتی. کزت فکر نکن خیلی از ما بچه تر بودی که این بلاها سرت آمد امروز به ما گفتند که ما ١۶ساله به نظر می اییم و ما خوشحال شدیم. کزت دیروز توی مترو یکی با کوله اش محکم زد به صورت ما و ما مثل یک کزت ١۶ ساله ی بز چیزی نگفتیم تا بغل دستیمان گفت که چرا  کزت را می زنی او هم فهمید ما کزت هستیم من نمی دانم دقیقن چی گفت اما توش کزت داشت. کزت جان ماخیلی دوستت داریم. به ژان والژان سلام برسان. کیپ این تاچ.