امروز از من می پرسند کجا بودی؟ می گم قبرستون. باور کنید. قبرستون پرلاشز . بی اختیار رفتم. طلبید. هدف خاصی نبود اما خواستم سری به غلامحسین ساعدی و صادق هدایت اینا بزنم. چند نفر رو تو ذهنم ردیف کردم که برم سراغشون اما هیچکدومو پیدا نکردم جز بالزاک که من رو طلبید. بعد از بیرون اومدن از قبرستان پرلاشز خودم رو سرزنش کردم که:

١-از این به بعدخواهشن بدون چه قبرستونی داری می ری .همین طوری بدون خبر از وسعت قبرستون سرت رو پایین نندازو برو تو.

٢-هر وقت خواستی بری قبرستون بدون سر قبر کی می خوای بری تا تو قبرستون ...گیجه نگیری. در ضمن قرار نیست اسم هموطنت توی لیست آدرس قبور دم در باشه

٣-نقشه ی قبرستون رو حتمن بردار بدون نقشه حتمن گورت رو گم می کنی.

در کل با اینکه سرد بود از زیباییش خوشمان آمد

بزرگ با خیابانهای سنگفرش

بعضی مرده هایشان را بسیار تحویل می گیرند

بعضی شکل قبرشان عجیب غریب است مثل این سیاستمدار مجاری

بعضی ها مواظب نیستن بچه ها میان نقاشی می کشن روشون

بعضی نقاش بوده اند و مانده اند

بعضی زن و شوهرا که بمیرن دیگه کسی بهشون سر نمی زنه قبرشون اینجا یه وجب خاک نمی گیره اما..

بعضی ها هم میرن تو دیوار. خودشون نه قبرشون

و بعضی هم براحتی سر راهت سبز می شوند. مثل بالزاک.