ده سال پیش . دفتر انجمن ریاضی،

پرسید : چرا اغلب دانشمندان و پیامبران مرد بودند؟

گفتم: خب بودند دیگه.

-نه چرا زن نبودند؟

-دلیلش رو می دونم اما چرا می پرسی.

-می خوام بدونم چرا زنها موفق نیستن؟

-مگه دانشمند و پیامبر بودن موفقیته؟

-آره.. یعنی خوب بودنه.

-اااا جدی؟ نمی دونستم.

-تو دوست نداشتی پیغمبر یا دانشمند باشی؟

-نه

-چرا؟

-به دردسرش نمی ارزه.

-الکی نگو.. می خواستی باشی.

-اینطوری فکر کن.

-شما زنها همتون همینین. کم میارید در برابر ما.

-فعلن که من زنم در نتیجه نه دانشمندم نه پیغمبر به نظرت بده؟

-نه نمی تونی باشی. درد بزرگیه.

-اما چه بد بعضیها که مردن نه دانشمندن نه پیغمبر،نه؟ این دردش بیشتره

.....داشت از در انجمن می رفت بیرون که گفتم: اگر روزی به من حق انتخاب جنس دهند باز هم مونث خواهم بود. نفهمید و نخواهد فهمید که چه در ذهن داشتم.

چقدر جوان و خام بودیم. در گیر و در بند این بحثها. نمی دانستیم دنیا با چه سرعتی دارد پیش می رود و ما نشسته ایم بر سر جنسیت دعوا داریم و دردت از این می گیرید که هنوز هم آنجا همین است.