حکایت

مرمرا حال به هم خوردنی عظیم آمد از مسئول دارالکامپیوتر اینجا که ایرانی باشد مذکر، گریخته از وطن در شش سالگی که حرفهای چاله میدانی به وفور می زند. ایشان مدتی است که بر روی اعصابمان بندری می رقصند ودست بردار هم نیستند. و او را باید گوشمالیدنی که در مرام ما نگنجد.در کل ایشان خویش را رییس همگان می دانند و گویی دارند آپولو هوا می کنند. یکی ازشغلهای ایشان  خبر بردن و آوردن است و دیگر بد سخن پراکنی از استاد تا دربان. ما که ایشان را ببینیم بگریزیم که گند بر ما ناید چون ما ایرانی باشیم هر مزاحی را بر ما حلال بینند حتی ناموسی. فی المثال کوچک روزی ایشان به همکارآلمانی ما فرمودند که اینجانب یعنی ما فارسی را با لهجه ی دهاتی حرف می زنیم و قاه قاهیدند ایشان هنوز نیاموخته اند که اینها این چیزها را مزاح نمی دانند و دهاتی را باشهری فرق ناید. بقیه ی مزاحها که بماند. فی الحال گوییم کله ی خویش عوض بنما که تورا جای عوض کردن به هیچ ناید حتی به طول ٢٠ سال اندر پاریس.

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩
تگ ها :