-ما همه ی شما را دوست می داریم برای همین شما را خلق کردیم. در کل شما بندگان را عجیب غریب خلق کردیم آن بنده ی هندو ما که فکر می کند ما چندتا هستیم. آن یکی می گوید ما یکی هستیم اما بچه داریم .یکی می گوید ما آتشیم یکی می گوید ما همان مجسمهه هستیم .آن یکی هم که هی در خیالاتش موی ما را شانه می کند. آن یکی می گوید ما از خلقت خسته شدیم آدم را خلق کردیم که کمکمان کند. آن یکی که می گوید ما یکی هستیم اما شب و روز دارد دیگری را می پرستد.  در کل خواستیم بگوییم شما همه تان راست می گویید فقط چرا اینهمه به سر و کول هم می زنید که بقیه شما را باور کنند ما که خداییم گیر نمی دهیم شما چرا اینقدر گیرید؟

-ما مسیح را فرستادیم و شما روز تولدش را جشن می گیرید خب خوب است ما خوشمان می آید بندگانمان شاد باشند .اما انطرفتر دارند برای حسین مان گریه می کنند که ما از قسمت نذریهایش خوشمان می آید. ما همه را دوست داریم اما نمی توانید همه ی تان یک تقویم داشته باشید ؟ این فرشته هایمان دارند از دست شما قاط می زنند نمی دانند اشکها را بشمارند یا لبخندها را . یک کار را دادیم دست شما بندگان یک هماهنگی بلد نیستید ردیف کنید.

- این بنده ی ما که در ایران خلق کردیم چند صباحیست که هی می گریزد. سه سال پیش در این زمان ایران بوده دو سال پیش آلمان بوده یک سال پیش فنلاند بوده امسال هم که فرانسه است داریم فکر می کنیم سال آینده کجا بفرستیمش؟