کزت امروز غذایش را سوزاند و چیزی برای خوردن ندارد. روزهای اخر است . تناردیه ها هم لحظه ها را می شمرند. برف همه جا را فرا گرفته . کزت با خود می گوید فقط چهارتا بخوابم  ژانوالژان می اید. او خوشحال است چون دیگر وزن کم نمی کند. کزت تبدیل شده به دختره ی چهل کیلویی او اکنون دو معیار زیبایی زن را دارد یکی بیرون زدن استخوان ترقوه دیگری هم دهان گشاد. او احتمالن امسال دو تا چوب به کف پاهایش ببندد و کاندیدای زن زیبا شود. چشمتون در بیاد.