بینوایان واقعی

در اثر بارش شدید برف. ژانوالژان در فرودگاه ماند و دستان کوچک کزت از سرمای روزگار یخ زد. واقعن خوشحالیها به همین راحتی می توانند محو شوند. کزت وقتی به تناردیه ها گفت انها قاه قاه خندیدند و این اولین باری بود که کزت دلش می خواست کله ی آنها را بکند.

این چینیها همیشه الکی می خندند بی وقت و با وقت ندارد.

  
نویسنده : م.س ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
تگ ها :