به نهايت می انديشم و به اينکه تو همان نهايتی.

برايم عجيب است 

 به من چشم دادی اما نمی توانم تو را ببينم.

به من گوش دادی اما صدايت را نمی شنوم

قادر به لمس کردن خلقم کردی اما لمست نمی کنم.

...چرا ديدنت،شنيدنت،لمس کردنت سخت است

چرا با اين همه احساس مرا نيازمند به حس ديگری کرده ای

چرا تو را نمی توانم تجربه کنم

ومن شکايت کردم و...شکايت

وباز گفتی که نزديکی..

 

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۸
تگ ها :