باباتعریف می کرد که قدیمها یک زن دایی داشته بنام  سکینه که ضرب المثلهای بی ادبی زیاد می گفته. می گفت چند بار رفته بودم بهش سر بزنم چون راه طولانی بود تا  سکینه در رو باز می کرد من می پریدم توی توالت. تا اینکه یکروز  سکینه می گه: تو دیدنت می گیره یا ر..دنت می گیره؟

استاد من اصولن وقتی می خواد به ما سر بزنه اول می ره دستشویی.خواستم ضرب المثل  سکینه رو بهش بگم.