کنفرانس پردازش جریان 2

همیشه یک چیزهای جنبی هم در ورای کنفرانس پیش می آید. همیشه که همه چیز علمی نباید باشد

-اینقدر ناهار و شام ماهی خوردم که الان نسبت به بویش هم حساس شدم. من نمی دونم این فنلاندیها چطور می توانند چپ و راست ماهی بخورند.اونهم نه انواع ماهی. فقط ماهی سالمون.

-رابطه ی چاقی مردان و مدیریت مانند رابطه ی زشتی دختران و کارهای فکری است. البته استثنا هم وجود دارد یکیش خود مننیشخند

-تشخیص فنلاندی در یک جمع اینتر نشنال آسان است. اگر هیچ تناسبی بین رنگ لباسهایی که طرف حتی در جلسه ی رسمی پوشیده وجود ندارد بدانید که فنلاندی است.(شرمنده این نکته ی زشتی است برای بیان اما فنلاند از لحاظ طبع هنری هم بسیار متفاوت است)

-هیچ کس توی خیابان برای پرسیدن آدرس نیافتم مگر جوان حلقه و زنجیری. از همانهایی که همیشه از قیافه هایشان می ترسم . به سبک عجیبی نواحی از صورتشان سوراخ سوراخ است و از انها حلقه و مهره اویزان می کنندو به لباسهایشان هم زنجیر آویزان است و اصولن رنگ مشکی می پوشند دور سر را تراشیده و وسط سرشان موها بلند است. گاهی هم موها را بنفش یا سبز یا رنگهای دیگر می کنند. این است مدل جوانهای فنلاندی که کم هم نیستند. نزدیک می شوم. آدرس می پرسم . نگاهم می کندو مکث . می شمارم تعداد حلقه های گوش چپ از کو چک به بزرگ هشت تا. و..و.. زیر چانه اش را می خاراند و من می ترسم که انگشتش در یکی از حلقه های آویزان به لبش گیر کند. با مکثی که می کند با خودم می گویم می خواهد آدرس را الکی بدهد تا این خبیث مرا آزار دهد. به اطراف نگاه می کند و دور می زند. از مکث طولانی تعجب می کنم که مگر این ایستگاه راه اهن می تواند اینقدر نا معلوم باشد. شروع به صحبت می کند و زیاد توضیح می دهد. بعد از تمام شدن حرفش سریع در می روم. اما هر آنچه گفته بود را مو به مو می روم و دقیق همانکه گفته بود در می آید. وقتی رسیدم یادم آمد که حتی من یک تشکر هم ازش نکردم. هنوز نیاموختم که از روی قیافه قضاوت نکنم.

 

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥
تگ ها :