به یاد شهریار (بعد از خواندن  داستان زندگیش)

نمی دانم ازقصه عشقت ، که تواند نوشت

ز خون دل غمگسارت ، که خواهد نوشت

این حکمها که کردند بر تو روا نبود

هیهات ، حکم و کار اوست که قدر نوشت

شهریارا ،کاش دانی ،ثریا قصور نکرد

شاید که دست قضا بود وکار سرنوشت

من نیز زخم زر و سیم به خود می برم

من ماندم وجهنم و تو ماندی و بهشت

چون تو روم از این دیار و ماند به یادگار

ازتونگین معرفت وازمن کلوخ وخشت

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٩
تگ ها :