باران می بارد رکاب می زنم و تب را اینگونه بیشتر احساس می کنم. تا خانه نمی دانم چگونه آمدم. سرم سنگینی می کند در را برایم باز می کند و می گوید غذا برایت پختم لبختد می زنم و تشکری می کنم. روی کاناپه دراز می کشم و می گوید همین جا غذا می خوریم. غذای گرم و خوشمزه اش را می خورم. نمی گذارد ظرفها را هم جمع کنم و مهربان همسر برایم خیلی مهربان همسر می شود. هیچ کاری نکردم و فقط استراحت کردم . شب تب بیشتر می شود تلویزیون روشن است و گاهی احساس می کنم صدایش را نمی شنوم. چشمهایم نیمه باز است و لمیده ام روی مبل .وای که چقدر همه چیز راحت است . به این فکر می کنم که عجب حالی می برند مردهایی که در ایران هستند صبح سر کار می روند شب بر می گردند و غذایشان همیشه اماده است و خانه تمیز . می خواهم بگویم آهای آقایان این چنینی که گاه فکر می کنید کوه هم کنده اید. من الان می فهمم که چقدر راحتید. خواهشن هوای خانمهایتان را داشته باشید و قدر شناس باشید خصوصن اگر بنده ی خدا کار بیرون منزل هم دارد که واقعن هنر می کند. آنها هم که مثل مهربان همسر ما همیشه کمک حال هستند ما خانمها قدرتون رو می دونیم. ممنون.