یک نگاه

 -کتاب دوست فیلیپینیم که چاپ شد براش دست زدم که ایول مبارکه و حس کردم  شادیم رو توی چهره ام دید. به بیسکوییت و چای هم دعوتش کردم. فنلاندیها هم برایش گلهای گران فرستادند. اینجا بودکه دوستم گفت:فنلاندیها خیلی سعی می کنند آدمهای گرمی باشند اما واقعن نمی توانند. توی خونشون نیست.

-مراسم آتش بازی و چراغانی شهر برای کریسمس در سرما و برف برگزار شد. جمعیت مثلن زیادی آمده بودند که سرو صدایشان به اندازه ی نصف فامیل ما که خونه ی مامان بزرگ جمع میشیم هم نبود. به قول مهربان همسر هیچ کس نه دست زد نه سوت نه جیغ. هیچی!

-از همکار فنلاندیم می پرسم :چرا پارکینگ سقف دار نمی سازن می گه :ساختش گرون در میاد. رفاه اینجا یعنی کله ی صبح در دمای زیر صفر برف رو از روی ماشینت پارو کنی. خواستم بگم همینه که آدم اینورا نمیاد. بلا نسبت.

-دو سال پیش یک دوربین عکاسی بود 200 یورو. دو ماه بعد شد 140 یورو. از اون روز تا امروز تبلیغش میاد در خونه که 30% تخفیف توپ. در کل چاخان.

-استادم می گه چند وقت پیش باز دانشجوها در ایران شلوغیدن. می گم مجموع هیجانات زندگی در کل دنیا مقدار ثابتیست.  سهم فنلاند رو ما بر داشتیم. می گه انصاف نیست سهم ما از جمعیت و هیجان اینقدر کم باشه.

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
تگ ها :