من اشکی بودم که بغض غرور راهم را مسدود کرد.
من آوازی بودم که شقاوت یک شعر مرا خاموش کرد
من ابری بودم که باد فقرقدرت باریدن را از من ربود
وشمعی که با جنبش هوس خاموش شد
وشهابی که یکبار از آسمان دل گذر کرد
وحس قشنگی که یکبار به شعر در آمد
و ترانه ای که یکبار خوانده شد
من همان موج خاموش شده ی دریای غیرت توام
من احساس تو...
من "عشق" هستم

  
نویسنده : م.س ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥
تگ ها :