مادر

کودکیم رادر لابلای دستان پینه بسته ات به جای گذاشته ام و جوانیم را در انتهای نگاه خسته ات -اینها چه زود تورا پیر کرده اند و مرا به سرانجام رسانده اند. مادر می دانم  که چگونه بغض آرزوهای بی سرانجامت را فدای لحظه های لبخند من نمودی و چگونه رنج روزگار را برای شادیهایم به جان خریدی  ...چگونه تمام ناتمامهایت را به تو برگردانم... چگونه

  
نویسنده : م.س ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤
تگ ها :