سکوت بود و همه منتظر

ریش و مو و ردا سفید بعد از ۲۵سال آمد که بنوازد

محمد رضا لطفی وارد شود  جمعیت هلهله ،سوت ،دست...

نواخت و خواند بداهه. 

به ستاره ها نگریستم دنیا چقدر بزگ است آیا ستاره ها صدای تار لطفی را می شنوند؟

گاهی احساس کردم از فرش به عرش میروم اما...

لحظه ای  درآن سکوت به لطفی به خودم به انسان فکر کردم. لطفی می رود من می روم همه می رویم آنچه  می ماند یاد است و فیلم و صدا و تارش . از من چه می ماند که بعدها دیگران را به وجد اورد و روح را زنده سازد؟

چه زیباست که حتی بروی و در نبودت دلی را آرام سازی

فکر می خواهم ....

رفتن را دوست دارم اما چه بگذارم و بروم؟