غریبا ندانی که اینجا نفس نیست

دمت چون نباشد دمی را ز کس نیست

غریبا ،که این دل به غربت فتاده

از آن شور رهیده به عزلت فتاده

غریبا، به رویت برم را جوانتر ببینم

در این ره ،یدت را ز هر ید فراتر  ببینم

غریبا،غمم را ز شعرم شناسی

ستایش ز لطفت ،ز حمدم شناسی

غریبا در اینجا به آنی نظر کن

به نزدم بمان و نه قصد سفر کن

غریبا،تو دانی غرض از نوشتن

غمی در دلم بود بهانه نوشتن

 

/ 8 نظر / 4 بازدید

شاعر؟

اکرم

دلت بی غم مهدیه جون که همه عالم از اوست

مژگان

نبینم دلت رو غم گرفته. یاد شبهای خونمون بیافت که صاحبخونه از صدای خنده هامون عاصی می شد...

منیره

وای بمیرم! اینقدر غمناک ننویس! دل من هم پر از غم میشه ها! [گریه]

الهه

سلام. عیدت مبارک نبینیم دلت گرفته باشه! چه غمگین نوشتی! راستی شعر از کیه؟

مهران

سلام[گل] خیلی وبتون قشنگه و سیو کردم تقریبا همه پست ها رو خوندم عالی مینویسین و عکسها هم بی نظرین[دست]