کانادا 1

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است.

گاه فکر می کنم سهراب غربت نچشیده.

اینجا کانادا. تورنتو ،را تهرانتو می نامند و...اما.. 

می پرسم کجایی هستی می گوید بستگی دارد شاید ایرانی باشم و تو می دانی که ایرانی است و هنوز گرد سفر ایران بر چهره اش است. و دوست ندارد فارسی حرف بزند انگلیسی را  خوب حرف می زند اما تو که می گویی ایرانی هستی فارسی حرف می زنی ایمیلت را می گیرد تا کمکش کنی که چطور دکترا بخواند لحظه ای بعد تو رادر خیابان می بیند و به قول اینجاییها دست تکان دادنت را ایگنور می کند و این است که هیچ وقت نمی توانی بفهمی سهراب را.

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرزاد

درست! اما جدا تا کی فرهنگ ایرانی برمبنای بده بستون باشه آخه؟ اگر به اونجا برسیم که هر واکنش طرف مقابل رو به حساب تمایل او بگذاریم و هر خدمت خودمون رو به حساب تمایل خودمون، اونوقت دیگه این نوع بازخوردها اذیتمون نمیکنه! اگه بدونین این هموطنان عزیز و خونگرم چه پوستی از هم میکنند در غربت، اونوقت حق میدین که ترس داشته بوده که خودشو ایرانی معرفی کنه و یا در دیداری دیگه، صمیمیت! اما خودمونیم ها . عجب بی معرفت بوده ها! باید میگفتین شما همون خاله ریزه اینجا هستین. اونوقت حساب میبرد. خوش برگشتین

مژگان

بهش می گفتی دور بگیره. می گن کانادا کوههای خوبی هم داره.[چشمک]

حمید

اتفاقا این شعر تماما بوی غربت می دهد و انزوا. مردم در این شعر نقشی ندارند. مخصوصا مردم شهر کوتوله ها. درون توست که به طبیعت وصل می شود. دنیا مال آدمهای بزرگ است.