خارجتر

آمدیم تا بنویسیم. راستش کمی ناخوش بودیم و بعد هم رفتیم خارجه .یعنی از توی خارج رفتیم خارجتر. آنور کره ی زمین همانجا که ادمهایش حرف می زنند آدم می فهمد که چه می گویند. در خاجتر به ما خوش گذشت جدا از چند روز اول که که ساعت بدنمان ترکید و بهم خورد. در خارجتر ما را تحویل گرفتند کلی. شاید هم ادمها عادی بودند. اما ما که در اینجا زیست می کنیم به سیستم اینها عادت کرده ایم اینجا عمرن از تو تعریف کنند فقط اگر اشتباه کردی ممکن است چشم غره ای بروند که حالت خاصی به تو دست دهد مثل زمانی که در مستراح هستی. خلاصه ما را کلن جو گرفت و چون تحویلمان گرفته بودند باورمان شد که کارمان درست است. و دماغمان منحنی شد به سمت بالا.  وفتی برگشتیم با نیتی فراتر از بدتر نزد استادمان رفتیم که "هوی یارو به ما کار پیشنهاد شد فلان جا. تو عددی نیستی ها که به ما می گویی پول نیست برو گم شو" هدف شوم این بود که بگوید آره تو کارت درسته و ما عمرن بگذاریم از پیشمان بروی. (چون قصد داریم فعلن بمانیم.) اما بعد اتمام حرفمان استادمان همچون گربه ی توی شرک به ما نگاه کرد و گفت. خیلی خوبه برات خوشحالم به نظرم بچسب اینو و برو از اینجا. حداقل اونجا گرمتره  برای تو هم بهتره.  ما فکمان افتاد. جامه دریدیم و بدلیل نبود بیابان سر نهادیم به جنگل.

/ 4 نظر / 23 بازدید
شیما

وای چه بامزه نوشتی. همیشه سالم و موفق باشی.

مینا

[لبخند] نمکوووووووووووووووووو

ای بابا، شما هم که خارجتر زده شدین که!!!