به یاد شهریار (بعد از خواندن  داستان زندگیش)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نمی دانم ازقصه عشقت ، که تواند نوشت

ز خون دل غمگسارت ، که خواهد نوشت

این حکمها که کردند بر تو روا نبود

هیهات ، حکم و کار اوست که قدر نوشت

شهریارا ،کاش دانی ،ثریا قصور نکرد

شاید که دست قضا بود وکار سرنوشت

من نیز زخم زر و سیم به خود می برم

من ماندم وجهنم و تو ماندی و بهشت

چون تو روم از این دیار و ماند به یادگار

ازتونگین معرفت وازمن کلوخ وخشت

/ 3 نظر / 4 بازدید
غريبه غمگين

این هم یک بیت زیبا از استاد شهریار : دل با اميد وصل به جان خواست درد عشق * آن روز درد عشق چنين بي‌دوا نبود ...