از هر دری سخنی

-یوکا١ وارد شد و بعد از بحث و گفتگو علمی پرسید:اخبار مصر رو دنبال می کنی؟ گفتم :بله. ادامه داد: من در تعجبم که ایران از این اعتراضات حمایت کرده این دقیقن همون چیزیه که پارسال در ایران اتفاق افتاد.  من توضیحاتی دادم در این زمینه و نگفتم که بابا تازه ایران دارد از آب گل آلود نهنگ می گیرد.

-حسن زندگی در شهر کوچکی در فنلاند اینست که تفریحت اسکی می شود. حتی نابلدی مثل من هم می تواند حالی ببرد. البته ما از اسکی کلاسیک٢ حرف می زنیم. بعد هی زمین می خوری و می خندی و بعد ادمهای با حالی که از کنارت عبور می کنند سلام می کنند به تو لبخند می زنند و یا می گویند اولین بارت است؟ و تو لبخند می زنی و توضیح می دهی و اینها. در کل فنلاند در فوریه و مارچ زمستان زیبایی دارد برف ، طول روز بلندتر واسکی.

-می گفت من با دوستهای ایرانیم راحتم چون اصلن پر سر و صدا نیستند مثل اسپانیاییها از ته سرشون داد نمی زنند آرام صحبت می کنند. خواستم بگویم کاش یک بار تو بیایی خونه ی مامان بزرگ من همه ی نوه ها هم بیایند اونوقت می فهمی که اسپانیاییها را باید سجده کرد.

-توی اتوبوس که می بینمش کلی حرف میزند. مزایای شهر کوچک اینست که هم محله ایهایت رو توی اتوبوس زیاد می بینی. اسپانیاییست اما عاشق فنلاند است از آلمان و فنلاند و فرانسه می پرسد و من ازتفاوتهایشان می گویم .گفت هیچ کشوری را با دیگری نباید مقایسه کرد حتی مردم را. باید فکر کرد هر کشوری در یک کره ی آسمانی دیگر است. و هرآدمی هم.

-از من می خواهد که ایمیل استادش را بخوانم و توضیح دهم که منظورش چه بوده. کمی متنش ثقیل بود. " من متنت رو خوندم اشتباهاتت انقدر بود که ادامه ندادم به من اعتماد کن من خوبیت رو می خوام این چه طرز نوشتن متن علمیست نکبت٣و... " در کل استادش شیلنگ گرفته بود رویش من ماندم چه توضیحی دهم. شیلنگ را برداشتم فشار آب را کم کردم و گرفتم روی همکار چینی ساده ی کوچولو. شیلنگ ناخواسته ای بود.

-در مغزم نمی رود این اخلاق فنلاندیها را که بسیار دیده ام. طرف ایمیل می زند که فلان روز(یک ماه بعد مثلن یا دو هفته بعد) اگر برنامه ای ندارید آخر هفته بیاین خونه ی من. تو ایمیل می زنی که برنامه ای نچیده ای و می توانی بیایی حالا چه روزی شنبه یا یکشنبه؟ بعد خبری نمی شود و تو فکر می کنی که خب حتمن طرف کاری برایش پیش امده و یادش رفته جوابت را دهد. بعد روز قبل از موعد پیغام می فرستد که فردا می یام دنبالتون...

 

١-استاد راهنمای نویسنده

٢-  دو خط معین توسط ماشین بر برف انداخته میشود که مثل ریل می ماند بعد روی آنها می اسکیند.

٣-ما از چاخان لذت می بریم

/ 1 نظر / 4 بازدید
فرزاد

wÖÖw اینهمه فنلاند![لبخند] ذوق زده شدم. طوری از روزانه ها می نویسین که انگار خود خواننده شاهد اونها بوده و این عالیه که آدم حس کنه سوار یک قایق پارویی هست با یه کلاه حصیری و یه سیگار برگ لای دندونها و بعدش در حالیکه لم داده، یکی داره این روزانه ها رو براش تعریف میکنه.. . اما از ویژگی در آخری خیلی خوشم اومد. خلاصه... جونم واستون بگه ... اونجا بودیم که آقا بزرگه داشت برای دوستاش تعریف میکرد که دیده در باز شد و یه جفت چشم متفاوت وارد دفتر کار شد. چشمانی که از نگاهش نگرانی و کنجکاوی میریخت. آقا بزرگه : نگاه گرم شرقی رو اصلا نمیشه میون چینی ها و ویتنامی ها و ... پیدا کرد. فکر کردم باز باید برم سراغ دیکشنری عربی ... اما نه. این نگاه، برعکس نگاه عرب ها ذلیل نبود. شیطنت و جراتی رو دیدم که معمولا در خارجی های تازه وارد نمیدیدم. یه جوری لحظاتی نگاهش بر روی من متوقف شد. آخه هیبت من بیشتر به متفکرین فلسفه و سیاسیون قرن 19 و اوایل 20 بیشتر میخوره تا ریاضیدان سال 2011... ادامه پاورقی *آقابزرگه* در یادداشتهای بعدی زندگی در فنلاند !