بینوایان واقعی

در اثر بارش شدید برف. ژانوالژان در فرودگاه ماند و دستان کوچک کزت از سرمای روزگار یخ زد. واقعن خوشحالیها به همین راحتی می توانند محو شوند. کزت وقتی به تناردیه ها گفت انها قاه قاه خندیدند و این اولین باری بود که کزت دلش می خواست کله ی آنها را بکند.

این چینیها همیشه الکی می خندند بی وقت و با وقت ندارد.

/ 8 نظر / 5 بازدید
مفیدی

ای بابا ولی این کزت داره کم کم واقعن کزت می شه، امیدوارم زودتر پا از خاک فرانسه بیرون بزاره شاید تو اوضاع فرجی ایجاد شه.

بنفشه

عزیزم .......... امیدوارم هر چه زود تر مشکلت حل بشه .

حمید

فکر کنم همه برفهای دنیا جمع شده تو اروپا... از اون حالتایی که آسمون سوراخ میشه و سطل سطل بارون و برف میاد!!‌ بابا یک کم از اون برفها بفرستین اینجا ما از گرما مردیم. در عوض فکر کنم بهار و تابستونه مشتی بشه اروپا .. دیدنی. فقط نمی دونم چرا قحطیها فقط داره میاد ایران؟

فرزاد

فرزاد۱۱:۱٤ ‎ب.ظ - یکشنبه، ٢۸ آذر ۱۳۸٩ شنیدن، کی بود مانند دیدن ؟

منیره

ای بابا!! چه بد! می بینم که منیره ای شدی[ناراحت]

نسیم

کزت جان چرا نمی نویسی. میگما خیلی با جنبه ای که تا حالا دلت نخواسته بوده کله ی تناردیه ها رو بکنی. اگه من بودم همون روز اول دلم می خواست گرچه که جرات شو نداشتم. حالا بگو ببینم ژان والژان اومد یا نه؟

سمانه

تناردیه های چینی اصلا نتونستم مجسم کنم آهای مهدیه بابا میس یو خیلیییییییییییییییییییییییییی

مینا

قاه قاه قاه خودمم تازگی فهمیدم چینیم قبلا می گفتن ترکم!![قهقهه]