کودکی های من

یکی از کارهایی که من در کودکی برایم لذت بخش بود این بود که برم سر یخچال و آب کمپوتها را سر بکشم و به جایش آب خالی بریزم برای بقیه که از اب کمپوت بی نصیب نمانند و این کار را آنقدر تکرار می کردم تا آب کمپوت فقط مزه ی آب می داد.

دیگر افتخاراتم در کودکی این بود که می رفتم سراغ قرصهای ب کمپلکس که روکش شیرین قهوه ای رنگ داشتند و رویشان را می خوردم و باقی را می انداختم سطل اشغال.

گاهی می رفتم قرصهای گرد و زرد رنگ ویتامین A خواهرم را که چشم پزشک بهش میداد را انقدر فشار می دادم تا روغنش بیرون می پرید. اصلن لذتی داشت این کار و تخصص می خواست. دستها را باید خیس می کردی تا قرصها خیس و نرم شوند بعد فشارش می دادی. خیلی خوشجالم که مادرم آنزمانها اومگا سه نمی خورد وگرنه هیچی به خودش نمی رسید.

ما اصلن خرابکار نبودیم و آخر خلافمان آتیش بازی بود حتی روی پتو. همه می گفتند ما بسیار بچه ی آرام و سر به زیری هستیم و این از افتخارات ما بود.

/ 7 نظر / 19 بازدید
بابای آیدا

عالی [قهقهه]

بوشفک

اما من خیلی خلاف بودم. پنجم دبستان که بودم دوست دختر داشتم. اونم کی؟دختر معلممون!! بچه های خلافمون اونا که ته کلاس می شینند، می گفتند خیلی خوشگله. اصلا" نصف بیشتر انگیزم واسه درس خوندن اون بود. متاسفانه هیچ وقت هم موفق به دیدنش نشدم. خداییش اون موقع به تمام معنا بوشفک بودم! البته سابقه یه شکست عشقی رو قبل از هم اون داشتم. عاشق معلم سوم دبستانم شده بودم. قصدمم ازدواج بود خداییش. می دونستم شوهر نداره. همسر شهید بود. رابطه ام باهاش وقتی بهم خورد که نمره انشا رو بهم 20 نداد و من شاگرد سوم شدم. از خلافهای دیگه شاید بشه به تقلب رسوندن به پسر دوست مامانم اشاره کنم. بنده خدا مادرش انقدر خوشحال بود که سر امتحان نهایی جای پسرش کناره منه که نگو. فقط قرار بود تو درس ریاضی بهش برسونم. منم ظریف ترین نکته امتحان رو بهش رسوندم. دقیقا" یادمه. 0.25 بود. کلی هم احساس خلافی و مرام و اینا بهم دست داد.

م.ا

[خنده]

عطرا

از افتخارات ما این بود که هروقت خواهرهایمان با دخترکان همسایه دعوا می نمودند ما را می فرستادند تا سر به نیستشان کنیم بدین ترتیب که با خدعه و نیرنگ وارد منزل شان می شدیم و بعد چسب لای کتاب هایشان می ریختیم! بعد از خواهر خانان پول دریافت می کردیم. +من الان شرمنده شدم از خودم!

بوشفک

"دیکتاتور آن وبلاگ نویس تنبلی است که هر کامنتی برای ثبت شدن باید از کمیته تفتیش عقایدش رد شود." امام خمینی (ره) دیالوگه یه طرفه راه انداختی؟ خودت حال نداری بیای نیا، "اجازه کامنتیی" رو بردار یا تایپ وبت رو عوض کن! چه وضعشه! دِهَ!! چشامون سفید شد از بس که نچاپیدی کامنتامون رو. پویا کن وبلاگت رو .

Mabi

Na enghar refighamam zamane bachegishoon eyne khodam hesabi ar be zir bodan :) khosham omad, bikhod nist enghadr moridetam :)