تفریح

همکار اسپانیاییم می گه: ببخشید شاید من پام رو دارم اونور خط میذارم و نباید بپرسم اینو. اما به نظرت اینکارایی که اینجا می کنی تو ایران میتونستی بکنی؟ مثلن درس بخونی، کار کنی و اینا. شیلنگم دم دستم بود با فشار کم. توضیح دادم بابا تو ایران زنها دانشگاه رو استعمار کردن و ..و.. بعد می پرسه پس چرا اومدی اینجا. اینبار همون شیلنگ رو می گیرم رو خودم و مملکتم طوری که طرف نفهمه و ...

می گه به نظرم تو هرگز به اینجاعادت نمی کنی اینجا مملکت عجیب غریبیه. مردمش هم عجیب غریبن. همه چیز اینجا یخه. می گم. نه اینجام خوبیهایی داره. من اینجا سرم شلوغه نمی فهمم. می پرسه مثلن شما اینجا واسه تفریح چیکار می کنین؟ میگم: میشه آخر هفته رفت یه کلبه گرفت وسط برفا. سونا-برف..برف-سونا. با دوستات دور هم بازی می کنی.. بعد مکث کردم به هم نگاه کردیم پخی زدیم زیر خنده. فکر کنم مسخرم کرد واسه این تفریحات.

/ 1 نظر / 8 بازدید
فرزاد

شیلنگ با فشار کم[قهقهه]