چه زود فراموش شد آن دخترک که و قتی چمنها را لگد می کردی دلش می لرزید

چه زود فراموش شد دخترکی  که دلش قبل وقوع حادثه ای می لرزید

چه زود فر موش شد دخترکی که کیف مدرسه اش فقط گنجایش یک دفترچه داشت

چه زود فراموش شد خواب اردیبهشتی که دل کوچک دخترک را لرزاند

چه زود فراموش شد آن دخترک و امروز گرد پیری و رنج رخسارش را در هم کشیده و بار گناهان کوچکتر از دیروزش کرده و چشمانش سوی دیدن حقیقت را ندارد شاید دلش مرگی می خواهد که باز او را همچون گذشته دخترکی نماید

/ 4 نظر / 4 بازدید
کورش-وفادار دلشکسته

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

کورش-وفادار دلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنم،پر شده ...هر 10 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ ماهی سه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

زیبا بود مثل خودت

مژگان

دخترک قصه ما خودش خودش رو فراموش کرده، بین غصه ها و گره های زندگیش گم شده، دخترک قصه ما دلش از امید خالی شده،همین... یکم امید می خواد. امید به روشنایی، نه انتظار تاریکی محض