دانشکده کمی شلوغتر شده.سامولی امروز ماهی که دیروز از دریاچه گرفته بود رو به من داد تا ما طعم ماهیهای دریاچه رو بفهمیم. راهرو رو طی کردم و مثل همیشه پروفسور لبخند به لب رو دیدم. سلامی کردم و گفت امروز هوا خیلی گرمه نه. گفتم آره تقریبا. احساس کردم بخاطر دیر اومدنم که دوچرخه ی دست دومم باعثش بود باید چشم غره بره اما باز با همون لبخندش گفت توت فرنگیها رسیده تا خوردی. گفتم اره فکر کنم بهترین توت فرنگیهای دنیا مال اینجا خیلی شیریت و خوشمزه است. گفت آره دلیلش اینه که آفتاب طولانی داره. بلوبری چی خوردی. گفتم راستش تا حالا این میوه رو ندیده بودم بنظرم توی جنگلا پره . گفت: فردا صبح برو بچین بخور خوشمزه است مردم کلی جمع می کنن واسه زمستون. بیا بهت تو نقشه نشونت بدم کدوم جنگلا بری بچینی. مزرعه توت فرنگی هم خارج شهره..مزرعه قارچ....

آدرس مزارع و قارچ و توت فرنگی و بلوبری واسم کشیدو بعد نیم ساعت  اومدم تو دفتر.چه ادم خوشحالیه این استاد ما... اصلن نگفت بچه بشین سر درست..آی که من عجب حالی می برم با این اخلاقای خوشحالی که به ادم استرس وارد نمی کنن...

ماهی آماده شد..بفرما..

/ 8 نظر / 5 بازدید
روشنایی صبح

واي من دلم براي بلو بري تنگ شد مدي! درشت تر هاش خوشمزه تره. تو غداهاشون بجاي رب گوجه كه به غذا رنگ مي ده استفاده مي كنن. بلك بري هم هست. دلم خواس

ثنا

خویه که استرس نداری. امیدوارم لحظه به لحظه زندگیت با آرامش همراه باشه. نوش جان.

حدیث

وای مهدیه جون! دلم از این استادا خواست.

غریبه

سلام وای که با خوندن این نوشته هات آدم دیوونه میشه. کاش بتونم منم با دانشجوهام اینجوری برخورد کنم. خوش به حالت مهدیه شکمو! به جا منم بخور

مژگان

نگفتی حالا ماهی دریاچه شون خوشمزه بود؟!

مژگان

منظورم به خوشمزگی ماهیهای دریای گلپایگان ها... [چشمک]

منیره

چرا عکس نمیذاری؟؟ چرا آپدیت نمی کنی؟؟ کجایی؟ جنبه امیر رو نداری مثه اینکه. دلم تنگیده برات، حد اقل یه سری عکس میل بزن

الهه (دشت سفید)

از این چند ماه که هوا خوبه باید نهایت استفاده رو بکنی. چون اگه آب و هوای اونجا مثل جایی که ما هستیم باشه از سپتامبر باد و بارون شروع میشه و ادم رو خونه نشین میکنه راستی عجیبه که دوستت ماهی رو به تو داده که بخوری ، معمولا بلافاصله می اندازنش تو آب خوب و خوش باشی