خسته بودم متن نسا را تمام کردم و خواستم که کامپیوتر رو خاموش کنم اما زنگ تلفن به صدا در آمد همسر نسا بود

خلاصه ی مطلب

-مدی ما از تو عذر می خوایم که بدون خداحافظی رفتیم من سفرم به آلمان کوتاه بود.

-حال نسا چطوره؟

-مدی اوون ناراحتی روانی گرفته به استراحت نیاز داره به نظرم تنهایی بهش فشار آورده

-بله مواظبش باشید.

-بله حتما خداحافظ

....بوووووووووووووووووووووووووووووووق

/ 4 نظر / 5 بازدید
نسرین

دارم صدای نفسهای خودم رو میشنوم بعد خوندن متنت نفسهای ممتد از ته دل نفسهایی که بوی سوال رو میدن

-

دروغگو فراموش کاره اولش گفتی عشق اول کریس آلمانی بود حالا می گی چک و با چهره نسا

روشنایی صبح

فقط می تونم آه بکشم مدی... کریس نمی دونه که نسا فقط نمی تونه به فکر خودش باشه..اون داره بار یه تمدن 1400 ساله رو بدوش می کشه...نسا رفت با یه خنجر توی قلبش و دردی که یه عمر تحمل می کنه ...و بعد یه مدت گه گاهی یاد اون خنجر می افته و دردش و یادش می افته خنجری رو که با خودش از آلمان به کشورش برد...وسپس یه آه با حسرت و تلاش برای گرما بخشیدن به زندگی خانوادگی 4 نفرش...