موزه

کلبه ای چوبی است در ابتدای یک روستا. موزه است. برایم سوال است این چه موزه ایست در این روستای کوچک .دم در میان انهمه سبزه ی خودرو باغچه ی کوچک چوبی است که گلهای سفید ریزی انرا زینت بخشیده. وارد می شویم دم در شیپور چوبی را می بینم که مرا را یاد حنا دختری در مزرعه می اندازد که در ان می دمید. هر انچه در این روستا قدیمی شده را در این کلبه جمع کرده اند. تلفن هندلی. پیانوی بادی. چرخ خیاطی. کفشهای دست دوز. و قابهای چوبی که عکس قدیمی ها را بغل کرده اند. باید خانه مال ١۵٠ سال پیش باشد. کمدهای چوبی با ظرفهای سنتی. حساب می کنم قدمت تلفن هندلی که در این روستا بوده ١٠٠ سال پیش ویا بیشتر. گوشی آهنی سنگینش را بر می دارم و خودم می گذارم جای آن ادمهایی که عکسها انها را نشان می دهد. آنطرفتر با پیانو بادی شروع به نواختن می کنم . وارد کافه ی موزه می شویم و چای می نوشیم. خوشم می آید از این ذوق سلیقه شان و دلم می سوزد برای آب انبار شهرم که فاضلاب شهر شده. و دلم می سوزد به حال حمام ابراهیم خان کرمان که سه سال است درش بسته است و قول تعمیرش به گور رفته. دلم می سوزد برای همه ی انچه که داریم و حفظ نمی شود.

/ 5 نظر / 4 بازدید
سیما

سلام خیلی از آثار تاریخی ایران تاریخش بیشتر از 100،150 سال پیشه که متأسفانه اصلا اهمیت داده نمیشن. گفتنی نیست، هرکسی که بخواد یکم فکر کنه دست کم 5،6 مورد به ذهنش میاد. خوش به حال ساکنین اون کشور که خونه 150 ساله هم براشون مهمه![گل]

یک بنی

کلبه ی ما هم شود روزی نرستان غم مخور [نیشخند] نرستان=نگارستان، موزه [چشمک]

فرزاد

این موضوعات اول از همه از ارزشگذاری افراد به خودشون آغاز میشه. همون عزت نفس که همش ادعاش رو داریم. به نظرم حتی تعداد روزافزون ایرانی های مقیم خارج نشون دیگه ای هست از اینکه روز بروز نسبت به هویت ملی خومون بی تفاوت تر میشیم. ولی همه جیز در زندگی بهتر امروز خلاصه نمیشه. تا کی به قیمت ایجاد یک سد، حتی برای رفاه بیشتر مردم، هویت خودمون رو زیر آب ببریم؟ متاسفانه از همه چیز ما اسمشو داریم و خارجیها عملشو. اینقدر خوشم اومد که در اونور دنیا به فکر آب انبار شهرتون هستین که حد نداره. زود زود بنویسین

حمید

دو هفته پیش برای یک ماموریت کاری ده روزه از طرف دانشگاه تهران رفته بودم کرمان. البته دفعه دومی بود که می رفتم. خیلی مردم باصفایی داره. راست می گین اون آب انبار عظیم و کاروانسراهای اطراف بازار گنجعلی مخروبه شدن که البته بخاطر برداشت بیش از حد آب از سفره های زیرزمینی اطراف کرمان (پسته کاریها) و بالا آمدن سفره آب در مرکز کرمانه. متاسفم برای این تاریخ و هنر عظیم که هیچکس دل نمی سوزونه براش. باور کنید نشستم وسط مجموعه گنجعلیخان و با حسرت نگاهی بهشون انداختم. دلم غصه دار شد. مدت زیادیست که نوشته هاتون رو می خونم. قابل احترامید. خیلی دوست داشتم از نزدیک می دیدمتون. یا اونجا یا اینجا در ایران.

انديشه فرامرز

این مطلب به خاطر این بود که بگید پیانو هم میزنید. مبارکه [نیشخند]