سفید- سیاه

-اولین بار که دوست آفریقایی پیدا کردم هیجان زده شدم.

-همیشهیک ارزوداشتم و دارم  که نمی دانم محقق شود یا نه. دوست دارم یک بچه ی افریقایی به فرزندی بپذیرم. دلیلش را نمی دانم اما آفریقایی دوست دارم. از بچه گی تو ی رویاهام دوستم آفریقایی بود. شاید عجیب باشد. نمی دانم اما اگر شک دارم در به فرزند گرفتن افریقایی تنها دلیلش اینست که باید به ایران سفر کنم و در ایران اکثرن نژادپرست هستند بی انکه بدانند حداقل سفید بودن در ایران برتریست.

-یک استاد کانادایی سمت راستم نشسته و سمت چپم یک استاد آفریقایی الاصل که ساکن کاناداست. روبرو هم دو آمریکایی. داشتیم صحبت می کردیم که نمی دونم چی شد که کانادایه به آفریقاییه گفت چقدر جالب  تنها چیزی که من از تو  درشب می بینم دندانهای سفیدت است. آفریقایی گفت ممنون از لطفت. امریکاییه گفت شبها بخند تا گم نشی. آفریقاییه گفت حتمن. و من اون وسط هنگ کرده بودم و هرگز نخندیدم انگار داشتن منو مسخره می کردن. به طرز بدی ناراحت شدم. نفهمیدم اینا بی ادبی حساب نمی شه؟ به نظرم جوک خوبی نیست. بعد احساس کردم اگه یه روز این حرفو به فرزند خونده ی من بزنن می ترکم. 

/ 0 نظر / 23 بازدید