دیدار از دبیرستان دولتی

وارد مدرسه که می شوم  دانش آموزان دسته دسته گوشه ای را اشغال کرده اند عده ای کنار پیانو این وسیله ی مطربان بی دین و ایمان نشسته اند و استخفر الله١ دختران با سرهای برهنه کنار نامحرمان نشسته اند. عده ای هم که دوریک میز نشسته اند و به کارهای خلاف شرع کارت بازی یا همان قمار مشغولند. همینطور هی شیاطین را خرسند می کنند این مردمان لاکردار بی دین. حالا بماند که یکی حلقه به گوش دارد و یکی گوشه ی مویش را قرمز کرده جایی خواندم اگر دختری مویش را قرمز کند و به نامحرم نشان دهد فرشتگان او را لعن و نفرین می کنند. فکر کنم موی قرمز گناهش از موی سیاه بیشتر است در مورد موی سبز و بنفش هنوز روایتی کشف نکردم .

مدرسه سه طبقه دارد . طبقه ی دوم مختص آثار دانش اموزان است یکی گوشه ای از دیوار را نقاشی کرده و دختر عریانی با اندک لباس کشیده که در آتش آواز می خواند احتمالن همان اتش جهنم است فقط نمی دانم چرا این حوری زیبا از بهشت گریخته. گوشه ای دیگر یک کار دستی کره ی چشم ساخته شده که دارای لامپی است وقتی روشنش می کنی یک کلیپ در ان نمایش داده می شود که من روشنش نکردم نمی خواستم دستم آلوده ی وسایل فسق و فجور(امیدوارم املایش درست باشد) شود.

هر کلاسی مخصوص یک درس است. کلاس بیولوژی بیشتر شبیه موزه ی حیوانات است دم در ورودی منتظر بودم یکی بلیط بفروشد و اما کلاس ریاضی ، انتهای کلاس اسم دانشمندان و بیو گرافی انان و کشفیاتشان دیده می شود و انچه کلاس را متمایز کرده تخته ی هوشمند است که خب نه دستت آلوده ی گچ می شود نه کثیفی و گاز بد بوی ماژیک را دارد. عجب این مردمان جاهل حالی می برند. پول بیت المال را می گیرند و خرج چه می کنند . معلم ریاضی باید اینقدر گچ بخورد تا به بهشت رود . هر میلی گرم گچی که معلم بخورد یک مرغ بهشتی را نصیبش می کند که اینها محرومند. معلم می اید کلاس. و بعد او دختری وارد کلاس می شود سلام که نمی کند هیچ با آن لباسهای بدن نمایش استخفرالله می نشیند و کفشهایش را هم در می آورد انگار خونه ی خاله است. معلم شروع می کند به درس دادن ..حالی می برم با این تخته ی هوشمند با ان قلمهای رنگارنگش . نیاز هم نیست معلم بنویسد فایل pdf را باز می کند هر جا لازم باشد ورق می زند یا با انگشتش پاک می کند یا با اون قلم رنگی مسئله رو خوشگل حل می کند. حالی می کنم که با انگشتش دایره را از اینور صفحه ی مختصات به انطرف می برد و همراه ان مختصتش هم عوض می شود. چشمهای ندید بدید ما با آن دهان باز ضایع حتمن دیدنی بوده.وسط کلاس یکهو می بینی دونفر هرهر می خندد و بلند بلند حرف می زنند و معلم هم انگار نه انگار. یکی لم داده یکی نقاشی می کشد برای خودش. آخر ساعت هم معلم از بچه ها می خواهد ماشین حسابشان را در بیاورند و در ماشین حساب با استفاده از مختصات مرکز و شعاع فرتی دایره را رسم کنند. ماشین حسابشان هم یک ذره با لپ تاپ من فرق دارد. سر ساعت معلم کلاس را تعطیل می کند هیچ زنگی هم نواخته نمی شود که در مدرسه با هجوم بچه ها کنده شود. این بابا ی مدرسه را فقط من نفهمیدم کجا بود.اینها هیچ چیزشان مثل ادمیزاد نیست. از مدرسه که می آیم بیرون برای ظهور اقا امام زمان دعا می کنم.

 

١-همان استغفرالله غلیظ است

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mahboubeh

mahdieh kheyli bahali bayad toro balatarin link dad!! man delam dard gereft az bas khandidam!!

لیلا

خواهرم نه تنها دست زدن به وسایل فسق و فجور گناه است بلکه قدم نهادن به سرزمین کفار نیز از گناهان کبیره است .هر چه زودتر به سرزمین خود بازگردید و پاهایتان را طهارت دهید و هم وزن پاهای گناهکارتان کفاره دهید باشد که مورد رحمت و بخشش قرار گیرید. ضمنا موی سبز گناهش بیشتر است نه تنها موی سبز بلکه لباس سبز سبزه و هر ان چه سبز است مکروه می باشد .حواستان باشد که از سبزو سبزها دوری کنید و به سیاهی روی ارید لباس سیاه موی سیاه چادر سیاه .رستگار باشید

سمان

[خنده] باز هم بنویس برای ما هم تازگی داره. البته یه کم زیادی آزاد نبودن؟ یعنی سر کلاس این قدر هر کی هر کیه؟ دارم فکر می کنم که ما هم توی ایران خیلی از این کارها رو می تونیم بکنیم. همش که تکنولوژیک نیست. خیلی هاش فقط خلاقیت می خواد اما دریغ از یک ذره تغییر بدون این که از هزار جا صدای اعتراض بلند بشه و تو به هزار جرم محکوم می شی. ما تربیت شدیم برای این که تنها جا پای جای دیگران بگذاریم.

بهرام وبگرد

و اسفبار اینکه همین جذابیتها باعث تمایل به مهاجرت حتی به سرزمینهای قطبی شده. (اگر درست فهمیده باشم فنلاند) این ویژگیها و امثالهم رو از فنلاند بگیرید. چه باقی میمونه؟ تبعیدگاه؟ زندانی که نیمی از سال را اجبار به پناه در 4 دیواری دارید؟ و بقیه سال را به دیدن جذابیتهایی بپردازید که مال شما نیست یا توان استفاده از آنرا ندارید، و یا ... متخصصین ما چه ساده انگار شده اند. امثال این جذابیتها برای تازه واردین به این گونه کشورها تا 1 سال تازگی دارد . اگر خیلی تازه بدوران رسیده باشند 2 سال. بعدش چه؟ آیا می ارزد به همه اونچه در مملکت خود پشت سر گذاشته اند؟ متاسفم اگر توی ذوقتان میخورد ولی فقط خواستم دریچه ای دیگر برای نگرش بهتون پیشنهاد کنم. ژرف بنگرید. بسیار محققین و متخصصین و اندیشمندان در حال حاضر حتی امکان دریافت اجازه اقامت از کشورهای مناسب زندگی (نه قطبی) را دارند اما همچنان در ایران مانده اند. براستی سعی کرده اید از زاویه دید آنها به موضوع نگاه کنید؟ عزیزم. جذابیتهای خارج همینقدر بس است که در سفری توریستی مزه مزه شود . سالی یکبار. سالی 2 بار. اما ... اما فن نگارش و توصیفتون عالیه. مرسی

اکرم

بهرام وبگرد، نگاه عمیق داشتن خوبه. اما آدمی باید سعی کنه واقعیت گرا هم باشه. ممکنه درد تنهایی و غربت سخت باشه و ممکنه یه چیزهایی در کشور خودمون باشه که همتا نداره که همین طور هم هست. اما حداقل چیزی که اینجا داره روراستی صفا حس اعتماد صداقت و محیط سالمیه که ادم ها مجبور به سانسور خودشون نیستن و رفتار ادما زیر ذره بین نقد و قضاوت و ... نیست. زندگی در اینجا باعث می شه که احساس کنی ادم خوبی هستی و ارزش انسانیت و اخلاص عملی رو درک کنی. چیزی که در کشور خودمون در حد یه شعار قشنگه. امیدوارم یه روز اخلاق صداقت و بی ریایی در عمل به جامعه ما هم لبخند بزنه. اون روزه که دیگه فکر مهاجرت به سر هیچکس خطور نخواهد کرد و پرستوهای مهاجر هم به خونشون بر می گردن و همه دست در دست هم میهنمون رو اباد می کنیم.

سلام چاکریم

اکرم اینجوری ها هم نیست بابا اینم که شما میگی خودش شعاره مگه ایران تشکیل نشده از من و تو و دیگران؟ خب چجوریه که اینور که میاییم مخلص و پاک و بی ریا و چه و چه هستم اما وقتی ایران هستیم شارلاتان و دروغگو و بی اعتمادیم؟ سر خودمون کلاه نذاریم حتا اگه اینجاییها خوب و صادق و اینا باشن به جمع ایرانیهی مقیم اینجا ربطی نداره چون اکثرا با خارجیها ارتباط نداریم و تو جمع خودمون میپلکیم پس هر چی که داخل هستیم خارجم همونیم جدی حالا قطبو انتخاب کردین چون مردمش گرم و صمیمی هستن یعنی؟ خوشمزه شد واسم برمیگردم ببینم این بحث به کجا میکشه

لیلا

اقای بهرام وبگرد این نوشته یه طنز اروم و قشنگ بود . چرا اینقدر قطب بندی می کنید قطبی و غیر قطبی نامگذاری ما ادماست وگرنه همه جا زمین خداست .اون محققینی که شما می گید اجازه اقامت در کشورهای خوبو دارند ولی نمی رند حتما اینجا شرایط خوبی براشون فراهمه .ما بچه های دهه 60 که اینجا درس خوندیم درد همدیگرو می فهمیم و وقتی یکی میره به اون ایراد نمی گیریم به اونی ایراد می گیریم که بیرونش کرد با پارتی بازی وباند بازی و ندادن فضا وفرصت مناسب.

سمان

ای کاش ایران از من و شما تشکیل شده بود. ای کاش من و شما سرنوشت این کشور رو تعیین می کردیم. ای کاش روزگاری نبود که خردمندان فرودست باشند و بی خردان بر مسند امور. مگر ما که می رویم چه می خواهیم که این جا نیست. کوته نگری اینه که شما دلیل مهاجرت امثال ما رو در زرق و برق تکنولوژی می بینید. تکنولوژی رو بگیرد فرهنگشون می مونه و دانششون و روابط انسانی و ساختار حکومتی شون. اتفاقا این کشورهای جهان سوم هستند که توی استفاده از محصولات تکنولوژیک این قدر زیاده روی می کنن. اما فرهنگش رو ندارند

منیره

استخفرالله، خواندن مطالب این وبلاگ بالاخص این پست حرام است