دردلی با خدا

-خدایا ما می خواهیم به یک چیزی اقرار کنیم. خیلی وقت پیشها که تازه 9 سالمان شده بود آنروز که مامان زولوبیا خریده بود و ما خوردیم و گفتیم که نفهمیدیم و یادمان نبود که روزه بودیم... ما یادمان بود.

-خدایا دستت درد نکند که برای  فرشته ی دست چپمان کامپیوتر خریدی که کارش اسانتر شود اما دیدی که او زیاده خواه است و حالا دستیار می خواهد . خدایا سلام ما را به فرشته دست راستی که فرستادیش مرخصی برسان بگو ما دلمان برایش تنگ است.

-خدایا ما که بچه بودیم ارزویمان این بود که کزت بینوایان شویم یا لوسیمین مهاجران. بعد که بزرگ شدیم فهمیدیم نمی شود حالا گیر دادیم که عاقل شویم اگر اینهم مثل همان کزت شدنمان است به ما زودتر بگو.

-خدایا ما داریم می رویم پاریس که با برج ایفل عکس بیاندازیم کاری کن که به ما خیلی خوش بگذرد و حالش را ببریم ،حالا اگر خواستی ما را در درس خواندن هم یاری فرما خیلی مهم نیست.

-خدایا ما می خواهیم به یک چیزی اقرار کنیم ما اصلن خوشمان نمی اید ما را در کفن بپیچند و دفنمان کنند ما دلمان می خواهد خارجکی دفن شویم. اینطوری خوشگلتر می شویم که وقتی روحمان جسممان را دید خوشش بیاید ما می ترسیم آنطوری روحمان فرار کند و گم و گور شود انوقت خودت سختت می شود.

-خدایا بی خوابی زده به کله مان و ما شرو ور می نویسیم. خواب را بر ما بفرست.

 

 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
فرزاد

آ آ آ آ آ آ میـــــــــــن

فرزاد

اگه اشتباه نکنم یک خونه متعلق به مستر وانگی بالاخره در پاریس پیدا کردین که صاحبش ریموت کنترل مستاجر نداشته باشه.

یک بنی

آخ که چقدر یواشکی چیز خوردیم و یادمان نبود و بود!

منیره

- زمان نه سالگیت که خدا کلی حال کرده با این بنده چاخانش - فرشته راستیه داره به فرشته چپیه کمک می کنه، وگرنه هستش - معلومه که کزتی، شک داری؟؟؟؟ - استغقرالله - می خواهی یه وقت از آرایشگاه بگیریم، شینیون و میک آپ کامل و لباس سفید و بعدش دفن ؟ - خدایا مژگان شاعر رو حفظ بفرما

فرزاد

بعدش اینکه امیدوارم در پاریس لپ تاپ و اینترنت پیدا بشه که بتونین واسمون مطلب بنویسین. هرچند اینکه از فنلاند بنویسین برای من خیلی متفاوته. اما خب اگه خط قطع شد یه وقت، الان سفارشاتمون رو میکنیم . یه عکس خانوادگی با آقای همسر بندازین طوری که ایفل دیده بشه که مثلا توی دستتونه. کافه هومه به این منظور بد نیست. بعدش شطرنجی کنین بگذارین در وبلاگ. عکس دویم از این آقا وانگه باشه در حالیکه داره باطری ریموتشو عوض میکنه. غافل از اینکه با دعای ما دیگه ریموتش آنتن نمیده. بعدش هم سر فرصت برای اینکه کمی لجمون آروم شه، برید این دخترای تناردیه یا نوادگانش رو پیدا کنین از قول من گیساشونو بکشین. در حال گیس کشیدن عکس فراموش نشه سفر خوش خوش [گل]

انديشه فرامرز

خدایا تکلیف بند سوم رو سریعتر مشخص فرما تا صاحب وبلاگ در تصمیم گیریش راحت تر باشه. [چشمک]

مژگان

خدایا این بنده این در خود را هدایت بفرما، ما پول نخواستیم.

سیما

سلام دوم دبستان بودم یعنی تازه میخواستم 9 ساله بشم. روزه گرفته بودم و گرمای بندرعباس بدجوری تشنه م کرده بود. یادمه یه دوست داشتم به اسم سهیلا همدانی، یادم نمیاد چی گفت ولی یادمه به تحریک حرفهای اون رفتم و از آبسردکن که بیشتر شبیه آبگرم کن بود آب خوردم. بعد از اون تا خود خونه مون گریه میکردم که چرا من روزه م رو خوردم[ناراحت] حالا حکایت من طور دیگه ای شده، روزه نمیگیرم و گریه هم نمیکنم. ولی از درون خودم رو میخورم که چرا از یه دختر 8 ساله هم بی اراده تر شدم[ناراحت]

نرگس

خدایا کاری کن که این دوست بانمک ما هرجا هست سالم باشه و بهش خوش بگذره و همچنان بتونه ما رو بخندونه راستی خبری از نسرین م. نیست