این دوست ما" الف"، من رو یاد اون دوست کرمونیم "ف"انداخت. دلم نمیاد اینو ننویسم

یه شب تو خوابگاه خواهران علم وصنعت یک جونک مذکری سر و گوشش جنبید و اومد و بعد با داد بچه ها و ...(توجه داشته باشید اون شب همه ریختن بیرون و هوار وشکستن و کوبیدن و..من کجا بودم؟ ...تو رختخواب)

خلاصه این آقا دستگیر شد.از اون روز این مسئله شد نقل مجلس هر اتاق.بماند که چه جکهایی ازش در اومد...خلاصه دستگیری و دادگاه و شلاق و از این جور حرفا. من خیلی پی گیر ماجرا نبودم این دوست کرمونی ما یه جورایی پیگیر بود و ما از این دوستمون پرسیدیم که بالاخره مجازات این آقا چی شد و این دوست ساده ی ما با آب و تاب و جدیت کامل گفت: آره واسش سه سال حبس ابد بریدن.

دیگه بعد از اوون ما دست گرفتیم واسشو این شد خاطره.

/ 5 نظر / 5 بازدید
روشنایی صبح

داداش چه فعال بودی این چند وقته می رسیم خدمتتون.

روشنایی صبح

داش مدی سلام دوباره بی زحمت یه کاری کن برام. http://orientalwoman.blogfa.com/ این وبلاگ مورد علاقه بنده هست و فیلتر شده.لطفاَ برو توش و از لیست لینک هاش اولی که فیلتر شکن هست رو به من بده. ممنونم بعداَ حساب می کنیم.یادت باشه اینجا هم ما کلمپه و کماج داریم اگه کار مارو راه نندازی و بگی درس دارم اله بله ما هم صادرات کلمپه به آگسبورگ رو تحریم می کنیم.

منیره

من هرچی فکر کردم جکها یادم نیومد, میشه یه چندتاشو بگی![لبخند]